مهر عبارت از مالى است که به مناسبت عقد ازدواج، مرد ملزم به دادن آن به زن است. درست است که انعقاد نکاح و ازدواج به تراضى طرفین است ولى آثار آن را زن و شوهر به وجود نمى آورند. همین که زن و مرد، با پیوندزناشویى موافقت کردند در وضع ویژه اى قرار مى گیرند که بناچار باید آثار و نتایج آن را متحمل شوند. بنابراین مهریه نوعى الزام قانونى است که بر مرد تحمیل مى شود و فقط زوجین مى توانند هنگام بستن عقد یا پس از آن، مقدار مهریه را به تراضى معین سازند.

حدود بیست و چهار ماده از قانون مدنی ایران به موضوع مهریه اختصاص داده شده است اما هیچ تعریفی از آن به صورت قانونی ارائه نگردیده. ولی با توجه به مقررات مختلف درباره آن می توان مهریه را این گونه تعریف نمود:

«مهریه عبارت است از مال معینی که دارای ارزش مالی بوده و ضمن عقد نکاح از سوی زوج (مرد) به زوجه (زن) تملیک و داده می شود و گاهی ممکن است به جای مال، انجام کاری به نفع زن باشد مانند تعهد مرد به آموزش قرآن به زن».

با وجود منبع قانونی و شرعی برای مهریه، اما تعیین آن در زمان عقد ضروری و اجباری نیست یعنی ممکن است شرط به عدم تعیین مهریه شود. نتیجه این که ازدواج دائم حتی بدون تعیین مهریه هم قانونی و هم شرعی صحیح است و زوجیت واقع می شود. در حالی که در ازدواج موقت (متعه) تعیین مهریه شرط صحت عقد محسوب میشود والا عقد باطل است یعنی مهریه در ازدواج و نکاح موقت جز ارکان اساسی آن به شمار می رود.

برای تعیین مهریه سقفی وجود ندارد و طرفین می توانند از یک ریال تا هر میزان سکه یا وجه مالی یا منفعتی را بعنوان مهریه و به نفع زن در سند ازدواج درج کنند. معمولا چیزی که بعنوان مهریه تعیین می شود یک مال یا کار با ارزشی است که زن می تواند از منافع آن استفاده کند. پس قراردادن یک چیز بی ارزش که قابلیت معامله و داد و ستد را ندارد، نمی تواند بعنوان مهریه قرار گیرد.

انواع مهریه

مهریه انواع و اقسام مختلفی دارد که ما برای کوتاه کردن سخن و وارد نشدن به بحث های فقهی و حقوقی و با الگو گرفتن از عقدنامه و سندهای ازدواج به سه نوع از اقسام مهریه در ذیل اشاره می کنیم

–  مهر المسمى (مقرر در عقدنامه ازدواج)

به مهریه ای که در عقدنامه های رسمی با توافق و رضایت زوجین و خانواده ها تعیین و ثبت شده است مهرالمسمی گفته میشود.

زن و مرد در تعیین میزان مهریه آزاد هستند و عملا هیچ گونه محدودیتی ندارند و می توانند هر مالی یا کاری را که دارای ارزش مالی است را به نفع زن به عنوان مهریه قرار داد. البته دیده می شود گاهی اوقات چیزهایی را به عنوان مهریه قرار داد که حتی پیدا کردن و خریدن جزئی از آن تقریبأ محال است مانند هزار رأس آهو که این سبب باطل شدن مهریه می باشد. البته باطل بودن مهریه موجب بطلان عقد نمی گردد.

– مهرالمثل (مهریه متعارف)

اگر در هنگام عقد چیزی به عنوان مهریه تعیین نشود و یا این که چیزی که برای مهریه قرار داده شود مجهول باشد زوجین می توانند پس از عقد با توافق هم آن را تعیین کنند مثلا یک دستگاه آپارتمان به عنوان مهریه بدون تعیین مشخصات و یا قیمت آن، مثل آن است که چیزی به عنوان مهریه تعیین نشده است چون آنچه که مهم است ارزش ریالی آن است که در این مثال فقط اشاره به آپارتمان شده است اما مشخصات کامل آن مثل متراژ و ارزش تقریبی آن و محل دقیق آن اشاره نگردیده است. چنانچه در زمان عقد مهری ه ای تعیین نشود و یا طبق مثال قبلی، مهریه مجهول باشد، اگر قبل از تعیین آن بین زن و مرد نزدیکی انجام شود زوجه (زن) اصطلاحا مستحق مهرالمثل می شود.

 مقدار مهرالمثل بر حسب جایگاه اجتماعی و شرافت خانوادگی زن با لحاظ سایر صفات او مانند تحصیلات، شغل و اوضاع و احوال او در مقایسه با نزدیکان و فامیل و افرادی که هم رتبه و هم شان او هستند تعیین میشود. برای مثال اگر یکی از دختران فامیل که از بسیاری جهات ویژگیهایی شبیه زنی که برای او مهریه تعیین نشده است، داشته باشد و مهر او متعارف باشد، همان مهر را ملاک برای تعیین آن قرار میدهند.

– مهر المتعه (با توجه به وضعیت مالی مرد)

اگر ازدواج میان زن و مرد از نوع دائمی باشد و در زمان عقد مهریه تعیین نشده یا مهریه مجهول باشد یا شرط عدم تعیین مهریه در عقدنامه ذکر شده، در صورتی که قبل از نزدیکی، طلاق واقع شود زن مستحق مهر المتعه است. برای تعیین میزان مهرالمتعه، برعکس مهرالمثل حال و شرایط و وضعیت مرد از حیث فقر و غنا در نظر گرفته می شود. یعنی اگر دادگاه حکم به عدم امکان سازش (طلاق) صادر نماید در ضمن آن حکم به پرداخت مهرالمتعه از سوی مرد به زن میشود که دادگاه با تعیین کارشناس رسمی دادگستری و یا خود می تواند تحقیق لازمه را انجام دهد و با توجه به وضعیت واقعی مرد از جهت اقتصادی و درآمدی، مبلغی را از باب مهریه تعیین کرده و مرد را ملزم به پرداخت آن به زن جهت اجرای صیغه طلاق می نماید.

– مهرالسنه

در لمعه آمده است: اگر مرد زن را به کتاب خدا وسنت پیغمبر«صلى الله علیه وآله» تزویج کند مهریه قانونی او پانصد درهم است.

در شرح لمعه قیمت پانصد درهم را پنجاه دینار تعیین مى کند. در جاهاى دیگر آمده است که دینار برابر است با یک مثقال شرعى طلا. علت آنکه به مهرالسنه شهرت یافته این است که این میزان مهریه ای است که رسول خدا«صلى الله علیه وآله» مهریه زنان خود و دخترش فاطمه (س) قرار داده اند.

شرایط مهریه

مهریه برای آنکه معتبر باشد باید شرایطی داشته باشد که عبارتند از:

١- مالیت داشته باشد؛ یعنی چیزی که به عنوان مهریه تعیین می شود باید دارای ارزش مالی و منفعت اقتصادی باشد. مانند سکه، زمین، پول، سهام و یا آموزش هنری یا آموزش زبانی

۲- قابل تملک باشد؛ یعنی اولا مرد باید خودش مالک آن باشد و ثانیا این که مالکیت آن قابل انتقال به زن باشد مانند آپارتمانی که به نام مرد است. لذا اموالی مانند میادین و خیابانها یا اموال موقوفه را نمی توان به عنوان مهر قرار داد. چون مرد مالک آنها نیست.

۳- معلوم و معین باشد؛ معلوم بودن یعنی از لحاظ مقدار، جنس و اوصاف مشخص باشد مثلا صد سکه بهار آزادی یا چیزی که هم مقدار (تعداد) آن و هم جنس آن (طلا) و هم وصف آن (تمام بهار آزادی) مشخص و معلوم است. اما منظور از معین بودن این است که مجهول میان چند چیز نباشد چون باعث جهل شده و به منزله آن است که در عقدنامه مهریه ای تعیین نشده و زن بعد از عقد مستحق مهرالمثل میشود و نه مهر المسمى. بنابراین اگر مردی یکی از سه آپارتمان خود را به عنوان مهریه زن قرار دهد باید مشخصات آن را دقیقا بر اساس سند و محل وقوع آن بیان کند تا زن بداند که کدام یک از آپارتمانها متعلق به مرد است این باعث جهل می شود چون ممکن است آپارتمان ها از نظر قیمت و متراژ و موقعیت متفاوت باشند.

۴- در ملک زوج باشد؛ یعنی مهریه باید در زمان وقوع عقد متعلق به مرد باشد یا زمانی که زن مهریه خود را مطالبه می کند، مرد با پول و دارایی خود آنرا تهیه کند لذا اموال سرقتی یا غصبی نمی توانند به عنوان مهریه قرار گیرند.

مقادیر و مصادیق مهریه

براى مهریه مقدار حداقل و حداکثرمعینى ذکر نشده بلکه هرقدر که طرفین برآن توافق کنند آن را مى توان مهریه قراردادولى روایات، حد مستحبى را مشخص مى نماید که بهتر است از مهرالسنه بیشترنباشد.

شیخ مفید در «رساله مهر» از ابى جعفر محمد بن على الباقر«علیه السلام» که فرمود: صداق هر چیزى است که هردوبرآن رضایت دهند چه در عقد متعه و چه درازدواج غیر متعه.

در مورد مالیت داشتن مهریه قانونی همچنین روایت شده از احمدبن محمد بن عیسى از عبدالله بن مغیره از طلحه بن زید که گفت: پرسیدم از امام معصوم «علیه السلام»درباره دو مردى از اهل ذمه و کافر حربى که هر کدام از آنها با زنى ازدواج کردند وشراب یا خوکى را مهریه قراردادند و پس مردان اسلام آوردند. حضرت فرمود: آن نکاح جایز است و از جهت شراب وخوک حرام نمى شود و هنگامى که اسلام آوردند بر آنها حرام است که چیزى از آن رابه آن دو زن بدهند و آن را به عنوان صداق قرار دهند.

مهریه باطل

مهریه قانونی نقشى را که عوض در معاملاتى مثل بیع دارد ایفا نمى کندچرا که در حقوق کنونى، انسان موضوع هیچ قراردادى واقع نمى شود و اینطورنیست که زن حتما با گرفتن مهریه قانونی تن به زناشویى بدهد بلکه مهریه الزامى است که قانون بر عهده شوهر نهاده و فرع براصل نکاح است لذا اگر خللى در مهریه قانونی واقع شود به اصل نکاح صدمه نمى زند.

اگر چیزى را که کسى مالکش نمى شود مهریه قرار دهد مانند شخص حر، یا چیزى را که مسلمان مالکش نمى شود مانند شراب و خوک، عقد صحیح است ولى مهریه باطل است و زن مستحق مهرالمثل مى شود.

استحقاق مهریه قانونی و تسلیم آن

استحقاق مهریه و تسلیم آن به زوجه در دو حالت بررسى مى شود:

  • حالتى که مهریه عین معینى باشد.
  • حالتى که مهریه کلى باشد.

اگر مهریه عین معینى باشد، شوهروظیفه دارد آن را به زن تسلیم کند و تازمانى که به این تکلیف عمل نکرده عیب و نقص را ضامن است و ضمان شوهربدین ترتیب است که هرگاه عینى تلف شود او باید مثل یا قیمت مال تلف شده را به زن تسلیم دارد و در صورتى که مهریه معیوب باشد زن حق دارد یکى از این دو راه را انتخاب کند:

  • توافق انجام شده را فسخ کند و مهریه را برگرداند و یا مثل یا قیمت آن را ازشوهر بخواهد.
  • عین مهریه را نگه دارد و تفاوت قیمت بین مهریه صحیح و معیوب را بعنوان ارش مطالبه کند، همچنین است درموردى که عیب در زمان عقد موجودنباشد ولى پیش از تسلیم به زن حادث شود.

مهریه قانونی زنان مطلقه قبل از آمیزش

مردى که براى زنى در عقد نکاح صداقى قرار داده و سپس قبل از آمیزش، او را طلاق داده باید نصف مهریه او را بپردازد و زن عده اى نگه نمى دارد و مى تواند همان ساعت ازدواج کند.

اما اگر براى زن صداقى معین نشده است و قبل از آمیزش طلاق داده مى شود که در این حالت مرد به زن متعه مى دهد (مهرالمتعه) و دادن متعه واجب است.

مهریه قانونی زنان مطلقه بعد از آمیزش در صورت عدم تعیین صداق

اگر براى زن صداقى مشخص نشده باشد و آمیزش صورت گیرد و سپس زن طلاق داده شود، براى زن مهرالمثل قرارداده مى شود.

مهریه در ازدواج موقت یا نکاح منقطع

در نکاح منقطع باید مهریه و میزان آن در عقد معین شود. از این حکم چنین برمى آید که توافق درباره مهریه و نکاح با هم ارتباط دارد و بطلان هر یک در دیگرى اثرمى گذارد.

مهرالمتعه ویژه نکاح دائم است ودر نکاح منقطع عدم ذکر مهریه موجب بطلان آن است و طلاق درنکاح منقطع راه ندارد.

مهرالمثل نیز بطور معمول درنکاح منقطع مورد پیدا نمى کند زیراضرورت تعیین مهریه مانع از این است که بعد از نزدیکى نیازى به تعیین مهرالمثل پیدا شود با وجود این، در هر مورد که نکاح باطل و زن جاهل به فساد باشد پس از وقوع نزدیکى زن مستحق مهرالمثل است.

فقط در صورتى که قبل از آمیزش تمام مدت نکاح را ببخشد باید نصف مهریه را بدهد. بنابراین اگر بعد از چند ماه شوهرباقى مدت را به زن ببخشد در صورتى که نزدیکى واقع نشده باشد، زن مستحق نصف مهریه است.

شرط خیار نسبت به مهریه در نکاح منقطع درست نیست زیرا نفوذ آن موجب مى شود که فسخ مهریه سبب بطلان نکاح شود. بنابراین شرط خیار در مهریه به منزله شرط خیار در نکاح است.

در نکاح منقطع، سپرى شدن مدت نکاح قبل از آمیزش، موجب سقوط مهریه نمى شود زیرا این نکاح درحکم عقد معوض مالى است. اگر زوج ازحق خود بهره نبرد، دلیل سقوط حق زوجه نمى شود.

افزایش بهاى مهریه

ممکن است در فاصله بین عقد  وطلاق، ارزش مهریه افزایش یافته باشد.این افزایش قیمت به چند دلیل مى تواند باشد:

  • گاهى ناشى از عمل زن است که زن مستحق افزایش (نصف)مى باشد.
  • گاهى ناشى از بالا رفتن سطح قیمتها در بازار است و ناشى از عمل نیست. لذا زن هیچگونه حقى در افزایش ندارد.
  • گاهى افزایش قیمت ناشى از این است که زن، مال معینى بدان افزوده است چنانکه در زمین درخت کاشته یاساختمان کرده است که در این حالت شوهر در اموال افزوده حقى ندارد. شوهرنمى تواند زن را به کندن رخت یا خراب کردن بنا، مجبور کند زیرا تصرف زن در مهر، تصرف مالکانه و با اجازه قانون بوده است و زن در حکم غاصب نیست لیکن شوهر مى تواند براى بقاى اموال زن روى زمین خود، از او اجرت مطالبه کند و زن باید به او اجرت المثل بدهد.

مهریه در وطى به شبهه

وطى به شبهه عبارت از آمیزشى است بین زن و مرد که به تصور وجودرابطه زوجیت به عمل مى آید و حال آنکه رابطه زوجیت موجود نمى باشد، خواه جهل آنان نسبت به موضوع باشد مانندآنکه کسى با زنى ازدواج کند و نزدیکى نماید و سپس معلوم گردد که خواهر رضاعى اوست و یا آنکه جهل آنان نسبت به حکم باشد مانند آنکه کسى بدون دانستن حکم قانونى به بطلان نکاح،با زنى که قبلا در زمان شوهر داریش با اونزدیکى نموده باشد، پس از انحلال نکاح مزبور با او ازدواج و نزدیکى نماید. شبهه ممکن است از ناحیه طرفین و یا از طرف زن یا مرد باشد. زنى که در حال جهل به حرمت با او نزدیکى شود مستحق مهرالمثل مى گردد زیرا جهل زن به حرمت رابطه جنسى، نقص را که در اثر نبودن رابطه زوجیت به وجود آمده جبران نموده است. بنابراین مردى که از نزدیکى با اومتمتع شده است باید عوض آن را که مهرالمثل است به زن بدهد. در این مورد جهل یا علم مرد تاثیرى ندارد ولى هر گاه مردى با زنى نزدیکى نماید و زن عالم به حرمت نزدیکى او باشد مستحق چیزى نخواهد بود اگر چه مرد جاهل به حرمت آن است زیرا نزدیکى نسبت به زن زنا می باشد پس براى امر ممنوع، عوضى نیست.

حق حبس برای مهریه

مبناى حق حبس این است که نکاح در فقه اسلامى یک عقد معاوضى یا شبه معاوضى به شمار آمده و در معاوضات حق حبس در حقوق امروز یک قاعده استثنائى است که به پیروى از فقه امامیه براى حمایت از حقوق زن پیش بینى شده و قانون آن را فقط براى زن ذکر کرده است.

هر یک از طرفین مى تواند از اجراى تعهدخود امتناع کند تا طرف دیگر تعهد خود راانجام دهد. اگر نکاح یک عقد معاوضى باشد چنانکه بعضى از فقهاى امامیه گفته اند باید شوهر نیز حق حبس داشته باشد. لیکن قبول این نظر خالى از اشکال نیست. پس حق حبس در حقوق امروزیک قاعده استثنائى است که به پیروى ازفقه امامیه براى حمایت از حقوق زن پیش بینى شده و قانون آن را فقط براى زن ذکرکرده است و نباید شوهر را در این زمینه به زن قیاس کرد چرا که تفسیر موسع از یک قاعده استثنایى روا نیست. به هر حال به نظر مى رسد که اصولا نکاح را که یک قرارداد شخصى و هدف اساسى آن شرکت در زندگى است نباید یک قراردادمعاوضى یا حتى شبه معاوضى تلقى کرد.بنابراین شناختن حق حبس براى زن درنکاح قابل ایراد است.

حق حبس عبارت از خوددارى ازهمخوابگى با شوهر است و شامل سایر وظایفى که زن در برابر شوهر دارد و شامل تکلیف به حسن معاشرت با او نمى شود.به بیان دیگر حق حبس ناظر به تمکین به معنى خاص آن است. ولى باید اعتراف کردکه جدا کردن وظایف زناشویى از یکدیگردر پاره اى امور دشوار است براى مثال چگونه مى توان از زنى انتظار داشت که به خانه شوهر برود و با او زندگى کندو بتواند از تمکین امتناع ورزد. پس دادگاه مى تواند دست کم امتناع از رفتن به خانه شوهر را به عنوان لازمه عرفى حق زن در خوددارى از تمکین بپذیرد و آن را نشوز به حساب نیاورد.

شما می توانید در رابطه با مهریه و کلیه قوانین آن که در این مطلب ذکر شده و یا به دلیل گستردگی مجالی برای توضیح آن نبود با وکلای مؤسسه حقوقی ملک پور تماس حاصل نموده و از مشاوره بهترین وکلای خانواده و مهریه بهره مند گردید. با ما تماس بگیرید.